Saturday, December 09, 2006
Thursday, November 16, 2006
Thursday, November 09, 2006
Tuesday, November 07, 2006
Saturday, November 04, 2006
با این حال چه خوبه که هنوز یه تیکه از آسمون خدا ماله منه، آسمونی که گاهی ابریه گاهی بارونی و گاهی آبیه آبی..ه
Saturday, October 28, 2006
:|
حس حجمی از شیر را دارم که روی اجاق سر می رود!ه
Friday, August 11, 2006
Thursday, July 06, 2006
Sunday, June 11, 2006
Dancing with the sound of Rain
Sometimes we are plunked into people's lives when they just need to be cheered up ..
Friday, May 19, 2006
مُعتادا بخونن!
واقعاً می خوای ترک کنی، نه؟ خوبه ، فقط بدون لازم نیست دنبال ِ بهونه بگردی! باید یه دفعه بذاریش کنار در غیر اینصورت بازم دودی می شی!
این روش رد خور نداره! زود هم نتیجه می ده، فقط اراده می خواد ، همین!!!ه
Thursday, May 11, 2006
Friday, April 28, 2006
و نبودش را غبطه خورد
حتی می شود
آن را
در گورستان ذهن مدفون کرد
تا سردی خاکش همه چیز را به دست فراموشی بسپارد
راه بهتری هم هست
Saturday, April 15, 2006
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم ...
برای اولین بار
نواختم تمامی شورم را
با همین انگشتان
و چه زیبا بود
پایکوبی نت ها
Friday, April 14, 2006
زخم های قدیمی و کهنه
زخم های دوست داشتنی گاهی
و زخم های کمرشکن
حتی زخم هایی که در ظاهر
دیگر هیچ اثری از آنها نیست
زخم ِ یک دوست دیدن
از همه چیز سخت تر است ..
دیگر فراموش می کنی غم خود را
وقتی از پشت لبخندِ ساختگیش
حزن و اندوه را
با تمام ِ وجود
احساس می کنی
وقتی نمی توانی از دردش بکاهی
و تنها این چند جمله را مرهم میکنی
تا شاید اثر کند..
زمان می گذرد
پس تو هم
بگذار و بگذر
خدا با توست
Monday, April 03, 2006
Thursday, March 23, 2006
آدمهایی که مدام رنگ عوض می کنند را می گویم
این جور آدمها هر چقدر هم که فریبکار باشند
جز خودشان
نمی توانند کسی را فریب دهند
آنکه را هستند آنچنان بلند فریاد می کنند که دیگر نیازی به شنیدن ِ دروغهایشان نیست
دیگر هیچ ارتباطی بین من و آنها نیست
تنها گوشه ای می نشینم و رنگ باختن آنها را می نگرم
باید وقتی از تنهایی می نالند باشی و قیافه های بق کرده شان را ببینی
همیشه شاکی همیشه طلبکار
فکر می کنند از ما بهترانند و باید هر چه را که اراده می کنند بدست آورند
به گذشته که فکر می کنم
از خودم خنده ام می گیرد
که چه کارهای ِ مضحکی می کردم
و چه احساس ِ مضحکی داشتم نسبت به این آدمها
آدمهایی که تنها سرگرمیشان بازی با رنگهاست
آنها روزی در رنگها غرق خواهند شد
Wednesday, March 22, 2006
Tuesday, March 21, 2006
Sunday, March 19, 2006
Friday, March 17, 2006
Wednesday, March 08, 2006
زبانت یک چیز می گوید چشمانت چیزی دیگر
راست یا دروغ ِ آن را خود بهتر می دانی
تا کی می خواهی خودت را گول بزنی نمی دانم
با مردم زندگی باید نه برای ِ مردم
Saturday, March 04, 2006
نمیدانم تا کی می توان مقاومت کرد
می دانم زود یا دیر ، آن روز فرا می رسد
Sunday, February 26, 2006
Saturday, February 18, 2006
يه بار ديگه بهم ثابت شد كه از پس هر كاري بر ميام
آره خوب گاهي اوقات آدماي ِ كوچيك كاراي بزرگي ازشون سر ميزنه
مثل خاموش كردن آتيش ِ يه كينه ي 10 ساله كه كارِ آسوني هم نبود
Tuesday, February 14, 2006
Monday, February 06, 2006
گاهی اوقات دلم چیزای ِ عجیبی می خواد
مثل چند لحظه پیش
که دلم خواست دستِ یه دوست رو تو دستام بگیرم
تا اون ترسی که وجودشو فراگرفته ، تنهاش بذاره
تا دوباره آروم بشه
و من
یه بار ِ دیگه
لبخندش رو ببینم
Saturday, February 04, 2006
رازهایی که در دل داریم و تنها برای ِ ماست ، نه هیچ کس ِ دیگر
یا رازهایی که به ما می گویند و در قلبمان مخفی می کنیم
صد البته کشف راز از همه چیز شیرین تر است
کشف راز باعث می شود تو خود را بیازمایی ، اینکه شناختت از صاحبِ راز درست بوده یا نه و البته از خود!
و هر چه راز نگه دارتر باشی ، مرموز تر خواهی بود..ه
Monday, January 30, 2006
:دی
ولی فایده نداره ، نیشم تا بناگوش بازه!
آخه این افکار ِ شیطانی بدجوری قلقلکم می ده
منم که از رو نمی رم!ه













