Saturday, December 09, 2006

JiMi ! :D


Thursday, November 16, 2006

Magic Bean!

Thursday, November 09, 2006

O:-)



تولدی دیگر
+1
ک ا ش ب و د ی، ح ی ف...ه

Tuesday, November 07, 2006

:D


این تصویر متعلق به یک بچه سوسکه که گویا از خونشون فرار کرده بوده، که متاسفانه
چند روز پیش به طور خیلی اتفاقی توی خونه ی ما بین میز اتو و دیوار پرس می شه! ه
از والدین این ناکام تقاضا می شه هر چه زودتر مراجعه نموده و پیکر بی جان این طفل صغیر رو تحویل بگیرند! ه

Saturday, November 04, 2006

گاهی فرو ریختن یکی از کاخهای آرزوهات می تونه اونقدر واست سنگین باشه که
ممکنه تا مدت مدیدی و شاید حتی تا آخر عمر قدرت هضمشو نداشته باشی.ه
همش با خودت می گی چرا حالا باید اتفاق بیفته؟!ه
گاهی فکر می کنی اگه از همون اول که به فکر ساختنش افتادی ، همه ی
شرایط رو منطقی بررسی می کردی و حساب شده پیش می رفتی شاید کار به اینجا
کشیده نمی شد که حالا مجبور باشی نیمه کاره با دستای خودت خرابش کنی!ه
می پرسی چرا؟ خب من بهت می گم، چون طاقت دیدن ذره ذره ریختنشو نداری!ه
چون نمی خوای یهو سقف آرزوت رو سرت خراب بشه!ه
وای چقدر زجر آوره دیدن اون خرابه، که هر گوشه اش پر از خاطره ست...ه

با این حال چه خوبه که هنوز یه تیکه از آسمون خدا ماله منه، آسمونی که گاهی ابریه گاهی بارونی و گاهی آبیه آبی..ه

Saturday, October 28, 2006

:|

ذهنمو متمرکز می کنم تا درست ترین واژه ها رو برای نوشتن احساس درونم پیدا کنم اما انگار بی فایده ست..ه
کلمه ها به سرعت از من دور می شوند و من تنها به بدرقه ی این فرار می روم که در هاله ای از سردرگمی محو می شود.ه
حس عجیب و گنگی که مرا به رفتن ترغیب می کند.ه
بهترین راه رفتن است شاید...ه
حس حجمی از شیر را دارم که روی اجاق سر می رود!ه
آری، من بریده ام...ه

پ.ن: اینو بین دست نوشته های قدیمی پیدا کردم، فک کنم حدودا ً مال دو ماهه پیشه.ه

Friday, August 11, 2006


ماه بالای سر تنهاییست

وقتی دیگر زبان توانی برای سخن گفتن ندارد
می توان کلمات را به تصویر کشید..ه

Thursday, July 06, 2006

Gol Dar Chaman


می شود دل به دریا زد و رفت
می توان تن به خورشید سپرد
در پی آب روان می توان جاری بود
می توان حس رهایی را فریاد کشید
می توان رویا را باز به تصویر کشید
می شود روی چمن، با پای برهنه دوید

و من اما هنوز، مستِ این خواب سراسر شعفم..ه



Sunday, June 11, 2006

Dancing with the sound of Rain


Sometimes we are plunked into people's lives when they just need to be cheered up ..

Friday, May 19, 2006


مُعتادا بخونن!


واقعاً می خوای ترک کنی، نه؟ خوبه ، فقط بدون لازم نیست دنبال ِ بهونه بگردی! باید یه دفعه بذاریش کنار در غیر اینصورت بازم دودی می شی!
این روش رد خور نداره! زود هم نتیجه می ده، فقط اراده می خواد ، همین!!!ه

Thursday, May 11, 2006

;;)

میدون ِ اعدام
کوچه مرغی
مرغای زنده ی برعکس
همستر
فنچ
طوطی ِ دو و نیم میلیونی
کبوتر
سگ، گربه
کبک

رانی نخر
دلستر بخور
مخصوصاً توتفرنگیش
بزن روشن شی حلاله!
به س.ل.ا.م.ت.ی

Friday, April 28, 2006

می شود با خاطرات زندگی کرد
و نبودش را غبطه خورد
حتی می شود
آن را
در گورستان ذهن مدفون کرد
تا سردی خاکش همه چیز را به دست فراموشی بسپارد

راه بهتری هم هست
می شود آن را بلند بلند در گوش آسمان خواند ..ه

Saturday, April 15, 2006

امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم ...

برای اولین بار
نواختم تمامی شورم را
با همین انگشتان
و چه زیبا بود
پایکوبی نت ها

Friday, April 14, 2006

زخم ها بیداد می کنند امشب
زخم های قدیمی و کهنه
زخم های دوست داشتنی گاهی
و زخم های کمرشکن
حتی زخم هایی که در ظاهر
دیگر هیچ اثری از آنها نیست

زخم ِ یک دوست دیدن
از همه چیز سخت تر است ..
دیگر فراموش می کنی غم خود را
وقتی از پشت لبخندِ ساختگیش
حزن و اندوه را
با تمام ِ وجود
احساس می کنی
وقتی نمی توانی از دردش بکاهی


و تنها این چند جمله را مرهم میکنی
تا شاید اثر کند..

زمان می گذرد

پس تو هم

بگذار و بگذر


خدا با توست




Monday, April 03, 2006

Slug

Thursday, March 23, 2006

اطرافت رابا دقت برانداز کن ... آیا تو هم آنها را میبینی ؟ه
آدمهایی که مدام رنگ عوض می کنند را می گویم
این جور آدمها هر چقدر هم که فریبکار باشند
جز خودشان
نمی توانند کسی را فریب دهند
آنکه را هستند آنچنان بلند فریاد می کنند که دیگر نیازی به شنیدن ِ دروغهایشان نیست

دیگر هیچ ارتباطی بین من و آنها نیست
تنها گوشه ای می نشینم و رنگ باختن آنها را می نگرم


باید وقتی از تنهایی می نالند باشی و قیافه های بق کرده شان را ببینی
همیشه شاکی همیشه طلبکار
فکر می کنند از ما بهترانند و باید هر چه را که اراده می کنند بدست آورند

به گذشته که فکر می کنم
از خودم خنده ام می گیرد
که چه کارهای ِ مضحکی می کردم
و چه احساس ِ مضحکی داشتم نسبت به این آدمها
آدمهایی که تنها سرگرمیشان بازی با رنگهاست


آنها روزی در رنگها غرق خواهند شد

Wednesday, March 22, 2006

دلتنگم
چند روزیست

صبر باید کرد ، صبر
و من باز خوب خواهم شد

Tuesday, March 21, 2006

سال ِ نو مبارک





Sunday, March 19, 2006




هوس کتک کرده ام
می گویند حتی اسمش هم جلوی خارش را می گیرد

Friday, March 17, 2006




و این میهمانان ِ ناخوانده ...ه

Wednesday, March 08, 2006


زبانت یک چیز می گوید چشمانت چیزی دیگر
راست یا دروغ ِ آن را خود بهتر می دانی
تا کی می خواهی خودت را گول بزنی نمی دانم
کبود شد آن صورت بس که با سیلی سرخش کردی
اشتباه فهمیدی عزیز ِ دل
با مردم زندگی باید نه برای ِ مردم

Saturday, March 04, 2006

برای ِ چند ساعت هم که شده
رها کردم خود را
از وابستگی هایی که
همچون درخت گردو ریشه میدواند
و بدون آنکه بدانم
ریشه هایش هر لحظه گردنم را بیش از پیش می فشرد
به محض آنکه ریشه ها را پس زدم
خون در رگهایم جریان پیدا کرد
رنگ به چهره ام باز گشت
و دوباره خود را یافتم

نمیدانم تا کی می توان مقاومت کرد
و چگونه می توان این عادت ِ بیمارگونه را
برای همیشه به دست ِ فراموشی سپرد
می دانم زود یا دیر ، آن روز فرا می رسد
و من می توانم
!می دانم که می توانم

Sunday, February 26, 2006

دیگه نه وقتی برای ِ تلف کردن مونده
و نه اعصابی برای ِ خرد شدن !

تو یا نمی فهمی یا اصلا ًبرات مهم نیست


Saturday, February 18, 2006


يه بار ديگه بهم ثابت شد كه از پس هر كاري بر ميام
آره خوب گاهي اوقات آدماي ِ كوچيك كاراي بزرگي ازشون سر ميزنه
مثل خاموش كردن آتيش ِ يه كينه ي 10 ساله كه كارِ آسوني هم نبود

وقتي نتيجه ي كار رو مي بينم به خودم افتخار مي كنم

..دوباره حلقه تكميل شد

Thanx God :پ.ن

Tuesday, February 14, 2006

بسیار سفر باید

رفتیم
گشتیم
یافتیم
دیدیم

!آره
خوش گذشت
خیلی...خیلی زیاد

Monday, February 06, 2006


گاهی اوقات دلم چیزای ِ عجیبی می خواد
مثل چند لحظه پیش
که دلم خواست دستِ یه دوست رو تو دستام بگیرم
تا اون ترسی که وجودشو فراگرفته ، تنهاش بذاره
تا دوباره آروم بشه
و من
یه بار ِ دیگه
لبخندش رو ببینم

Saturday, February 04, 2006

راز ، راز ، راز

رازهایی که در دل داریم و تنها برای ِ ماست ، نه هیچ کس ِ دیگر
یا رازهایی که به ما می گویند و در قلبمان مخفی می کنیم

صد البته کشف راز از همه چیز شیرین تر است
کشف راز باعث می شود تو خود را بیازمایی ، اینکه شناختت از صاحبِ راز درست بوده یا نه و البته از خود!

و هر چه راز نگه دارتر باشی ، مرموز تر خواهی بود..ه


Monday, January 30, 2006

:دی

چشامو می بندم تا برق شیطنتو مخفی کنم
ولی فایده نداره ، نیشم تا بناگوش بازه!
آخه این افکار ِ شیطانی بدجوری قلقلکم می ده
منم که از رو نمی رم!ه

Wednesday, January 25, 2006

Critical Days

I'm Worried ...

Sunday, January 22, 2006


برف با تمام ِ پاکی اش
می بارد تا با باد همآغوش شود
تنها به این خاطر که عاشق ِ باد است
...